مير تقي الدين كاشاني

289

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

تا ستم‌ديدهء بيداد تو جان خواهد داشت * غم عشق تو ز اغيار نهان خواهد داشت آن‌كه دل داد به عشق تو و جان ساخت نثار * منّتى تا به ابد بر دل و جان خواهد داشت گر بود بنده سراپا همه تقصير و گناه * چشم لطف از كرم دوست همان خواهد داشت * * * دلم به وعدهء وصلت از آن شكيبا نيست * كه از كلام تو آثار صدق پيدا نيست مشو ز تازه گرفتار خويشتن غافل * چه اعتماد به صيدى كه بند بر پا نيست به‌طور وصل رسيده كليم و حيران است * كه راه منزل جانان هنوز پيدا نيست * * * زمانه پُرستم از جور بىكرانهء توست * خراب حالى عشاق در زمانهء توست كمان ناز به زه كرد نرگست ديگر * خوشا كسى كه دلش « 1 » قابل نشانهء توست * * * اى به فرمان رقيبان ، در پى قتلم مباش * اينكه مىبينم تو را با غير و مىميرم ، بس است * * * از بهر قتل همچو منى مضطرب مباش * جان دو كون در خطر از اضطراب توست * * * دگر از تيغ بيدادش دلم خشنود مىگردد * كه فكر راحتى در جان غم‌فرسود مىگردد دگر دارد سر قتلم نگاه چشم خونريزش * كه جانم گرد آن شمشير خون‌آلود مىگردد * * *

--> ( 1 ) . اصل : دلت .